|
اسلام ناب
|
||
|
« جواب اهل سنت به شبهات شيعه » |
«بسم الله الرحمن الرحيم»
********************
جناب ياسر!
شما اغلب جريان جنگ حنين و ارتكاب به گناه اصحاب رسول الله صلي الله عليه وسلم را پيش ميكشيد! ميخواهم بدانم منظورتان چيست برادر؟!
- آيا فكر ميكنيد اهل سنت ميگويد چون خداوند از اصحاب اعلام رضايت كرده، پس تا آخر عمرشان هيچ گناهي مرتكب نميشوند و معصومند؟!
- آيا اهل سنت گفته كه خداوند از كسي كه فاسق و مرتكب گناه كبيرهاي شده باشد و توبه هم نكند رضايت كامل دارد؟!
نه خير دوست عزيز!! لازم است عقيدهي اهل سنت را درمورد رضايت الله تعالي از اصحاب رضي الله عنهم اجمعين بيان كنم.
اهل سنت عقيده دارند خداوند در اين آيه و در چند آيهي ديگر اصحاب را مدح كرده و اعلام رضايت از آنان نموده است! پس اگر احياناً تا وقت وفاتشان مرتكب گناهي شوند ان شاء الله تعالي فضل خداوند نصيبشان شده و توبه خواهند كرد و يا در همين دنيا كفارهي گناهشان را خواهند پرداخت!
مگر نميگوييد براي برخي از اصحاب حد جاري شده؟!
مگر نميگوييد برخي از اصحاب ميگويند «بعد از پيامبر بدعتهايي انجام داديم»!؟
آيا اينها نشانهي توبه و اضهار ندامت نيست؟! آيا حضرت عايشه رضي الله تعالي عنها كه هر وقت ياد خونريزيهاي جنگ جمل ميافتد اينقدر گريه ميكند تا روسري و چادرش خيس ميشود، نشانهي توبه و پشيماني نيست؟!
و يا اصلاً درمورد كساني كه در جنگ احد فرار كردند، آيا خداوند از آنها درنگذشت؟!
پس چطور به خودتان اجازه ميدهيد دوباره خطاي آنان را به رخشان بكشيد؟!
انصاف و ترس از خدايتان كجا رفته؟!
--------------------------------------------------------------------------
و اما درمورد قاتل عمار رضي الله تعالي عنه، بايد بگويم شبهه و فتنهاي بسيار ماهرانه بوده كه توسط خوارج طراحي شده بود! و قاتل عمار، خود خوارج هستند نه ابولغاديه!
بحث اين يكي جداست و اينجا نميگنجد. اما ان شاء الله بعد بررسي خواهيم كردم.
و اما يك چيز ديگر كه متعجب شدم از اين گفتهي شماست:
[به فرض اينکه بپذيريم که خدواند در جريان حديبيه از همه اصحاب حتي عبدالله بن ابي سر دسته منافقين و حتي از قاتل عمار و حتي از سردسته جريان افک راضي شده است و عمل آنان مورد رضايت خداوند قرار گرفته است.]
بايد بگويم هروقت كه چنين سخن ميگوييد فكر ميكنم فقط با يك نوجوان تازه به دوران رسيده دارم بحث ميكنم!
چه كسي گفته كه عبدالله بن ابي صحابي است؟! چه كسي گفته سردستهي تهمتهاي حضرت عايشه صحابي است و مشمول رضايت خداوند است؟! مگر شما صحابي را چگونه تعريف ميكنيد و فكر ميكنيد اهل سنت صحابي را چگونه تعريف ميكنند؟! آيا صحابي اين است كه فقط عمامه داشته باشد و در ميان مسلمانان باشد؟! آيا مگر همهي خوارج در لشكر حضرت علي رضي الله تعالي عنه نبودند؟! آيا با اينحال آنها را از ياران و شيعيان حضرت علي ميخوانيد؟!
لطفاً سخنانتان را سنجيده بفرماييد.
او (عبدالله ابن ابي) يك منافق و سردستهي گروه خوارجي است كه فتنهي قتل عمار رضي الله تعالي عنه را به راه انداخته و آن را به گردن گروه حضرت معاويه رضي الله تعالي عنه انداختهاند!
چه كسي گفت عبدالله بن ابي مشمول آيهي بيعت رضوان ميشود؟! مگر آيا او بيعت كرد؟! در بيعت الرضوان فقط يك منافق بود كه او هم جد بن قيس بود و به خواست خداوند اصلاً بيعت نكرد تا مشمول رضايتش شود و رسوا شد!
پس لطفاً سخناني كه نگفتيم را به ما نسبت ندهيد! چون ما از او و افرادي همچون او و در رستهي او متنفريم!
----------------------------------------------------
گفتيد:
[من قبول دارم که در حديبيه بيعت براي اين بود که اگر جنگي واقع شود اصحاب تا سرحد مرگ استقامت نشان دهند و از جنگ نگريزند.]
دوست عزيز! نگوييد «اگر جنگي واقع شود»!! بگوييد «بيعت براي نبردي قطعي بود و عزمشان را براي نبرد، كاملاً جزم كرده بودند». شما چرا كلمهي «اگر» ميآوريد؟! آيا مگر آنها شك داشتند كه جنگ ميشود؟!
مسلماً خير! همگي صددرصد وقوع جنگ را انتظار داشتند! پس بگوييد:
من قبول دارم كه در حديبيه بيعت براي اين بود كه بروند و با كفار تا سر حد مرگ نبرد كنند.
----------------------------------------------------
و اما گفتيد:
[و به همين دليل من گفتم از اينجا معلوم مي شود که توقع رسول الله و فهم اصحاب از بيعت رضوان يک بيعت هميشگي بوده است نه مخصوص جريان حديبيه.]
دوست عزيز!! از شما ميخواهم بپرسم، اگر اين بيعت رضوان اتفاق نميافتاد چه؟! پس چون بيعت هميشگي نكردند آيا اگر در آينده از جنگ فرار ميكردند اشكالي نداشت؟!
شما چنان ميگوييد اين بيعت آخرين بيعت بوده و بيعتي هميشگي بوده، كه هر كس كه نميداند گمان ميكند چنين است! و فكر ميكند بخاطر همين بيعت رضوان است كه موظف شدند پيامبر را در جنگهاي آينده ياري كنند!! نه خير عزيز برادر! هر كس كه اسلام را قبول كرده، در كنارش ياري پيامبر در همهي لحظات را نيز قبول كرده است و اگر نكرد گناهش به پاي خودش است. و اين ياري كردن نيازي به بيعت رضوان ندارد! بلكه قبل از آن هم موظف بودند! و اگر بيعت رضوان هم نبود باز هم موظف بودند نبي خدا را ياري كنند.
----------------------------------------------------
گفتيد:
[اگر جنگي واقع نشود.
طبيعتا اصحاب مورد آزمايش قرار نمي گيرند.
اجر عظيمي نيز در کار نخواهد بود.
و همانظور که قبلا هم گفتيم در حديبيه اصلا جنگي واقع نشد که اصحاب مجالي براي وفاي به عهد پيدا کنند پس چرا جنابعالي اينقدر اصرار داريد که خداوند حتما در اينجا اجر عظيمي به اصحاب عطا کرده است ؟!!]
من هردفعه ميخواستم اين مطلب را به شما بفهمانم ولي ميگفتم خودتان متوجه خواهيد شد! دقت بفرماييد:
خداوند از آنها بيعت گرفت براي جنگ با كفار در همان موقع (نه در آيندهي دور!).
خداوند از قبل ميدانست كه جنگي برگزار نميشود!
خداوند از قبل ميدانست كه اصحاب مجالي براي وفاي به عهد پيدا نميكنند، با اين حال وعده داده!
خوب دوست عزيز!!! حتماً خداوند ميخواسته بدون امتحان اجر آنها را بدهد!!! آيا اينقدر اين نكتهي سختي است؟!؟!؟! اين همه مطلب را كش داديد ولي اين را متوجه نيستيد كه خداوند گفته «فعلم ما في قلوبهم»!!!
وقتي خداوند اخلاصشان و آن همه شور و شوقشان را در هنگام بيعت كردن ميبيند اجر آنها را نيز بدون امتحان ميپردازد. تمام شد و رفت!
----------------------------------------------------
گفتيد:
[حتما خيلي هم خدا را شکر کرده اند که در بوته آزمايش قرار نگرفته اند زيرا معلوم نبود اگر جنگي واقع مي شد مي توانستند بر عهدشان استوار بمانند همچنانکه در جنگهاي ديگر هم به خوبي نتوانسته بودند از پيغمبر محافظت کنند و در بسياري از جنگ ها فرار کرده بودند.]
شما خيلي داريد تند ميريد!! وقتي خداوند ابتدا اعلام رضايت ميكند و سپس ميفرمايد «فعلم ما في قلوبهم» شما چطور به خود اجازه ميدهيد درمورد عزم آنها شك كنيد؟ وقتي خداوند از ايمان و صداقتي كه دارند خبر ميدهد، آيا ميگوييد معلوم نبود فرار ميكردند يا خير؟!
دقت كنيد:
لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَ أَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا (الفتح/18)
[خداوند از مؤمنان، هنگامى كه در زير آن درخت با تو بيعت كردند، راضى و خشنود شد؛ خدا آنچه را در درون دلهايشان (از ايمان و صداقت) نهفته بود مىدانست؛ از اين رو آرامش را بر دلهايشان نازل كرد و پيروزى نزديكى بعنوان پاداش نصيب آنها فرمود؛]
پس اين چيزي كه شما ميگوييد باطل است! چون عزم اصحاب را خداوند تأييد كرده است.
----------------------------------------------------
گفتيد:
[آيا اين رضايت براي هميشه بوده است ؟
آيا در آيه تصريح شده است که خداوند براي هميشه از اصحاب راضي شده است ؟
آيا در آيه تصريح شده است که اگر اصحاب از اين به بعد هر کاري را که مرتکب شوند مورد رضايت خداست ؟!!!]
درجواب سؤال اول: قطعاً براي هميشه بوده است! زيرا امكان ندارد خداوند از كسي اعلام رضايت كند كه در آينده در حال كفر ميميرد!
درجواب سؤال دوم: بله! چون رضايت مطلق است و هيچ قيد و شرطي ندارد! و همچنين اعلام رضايت در زمان گذشته انجام شده است! پس اگر قيدي هم بوده مربوط به زمان گذشته بايد باشد نه آينده!
درجواب سؤال سوم: خير! اين سؤالتان ...! فكر ميكنم بالاتر به اندازهي كافي توضيح دادم!
----------------------------------------------------
گفتيد:
[آيا اين کار تناقض در رفتار خدا نيست ؟!!!]
دوست عزيز! باز هم داريد مغالطه ميكنيد! همانطور كه قبلاً گفتم، شما داريد نص آيهي قرآن را با روايات مقيد ميكنيد كه اصلاً قابل قبول نيست. برعكس، شما بايد رواياتتان را با قرآن بسنجيد كه آيا درست درميآيند يا خير؟!
در جنگ حنين اگر كسي فرار كرده، آيا خداوند گفته از آنها راضي نيست و هرگز راضي نميشود؟!
و يا فقط ملامتشان كرده و سپس آرامشي بر دلهايشان نهاده و اصحاب نيز دوباره به ميدان جنگ برگشتهاند و درنهايت پيروز هم شدند؟!
آيا در جريان افك، اگر كسي خطايي كرده (بغير از منافقان) و گول منافقان را خورده، خداوند گفته از آنها راضي نيستم و كافر شدند و توبه هم بكنند راضي نميشود؟!
يك نصيحت به شما دارم!
شما با دلي صاف و بدور از تعصب، فقط چيزي را كه قرآن ميگويد قبول كنيد بعد خواهيد ديد كه جواب همهي شبهات را خودتان به راحتي كسب خواهيد كرد! البته با كمي توضيحات بنده!
فقط همان چيزي كه گفتم را در دلتان بوجود آوريد و بگوييد تا شبهات را بررسي كنيم.
باور كنيد اين را از روي نصيحت برادرانه عرض ميكنم.
----------------------------------------------------
« والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته »
«بسم الله الرحمن الرحيم»
********************
گفتيد:
[1. منظور از «بما عاهد اليه» آن چیزی است که در بیعت رضوان مورد بیعت قرار گرفت.
و آنچه که مورد بیعت قرار گرفت این بود که از رسول خدا اطاعت کنند و از جنگ فرار نکنند ولی در اینجا قید نزده است که منظور فقط فرار از جنگ در همین حدیبیه است ولی اگر اصحاب در جنگ های دیگر فرار کردند باز هم وفادار هستند و اجر عظیم شاملشان می شود.
2. این آیه در مورد بیعت رضوان است.
3. " یبعایعونک " از بیعت رضوان سخن می گوید.]
برادر گرامي! خودتا روايات آمده را مرور كنيد! پيامبر، حضرت عثمان را براي مذاكره به نزد قريش ميفرستد. قريش حضرت عثمان را با تأخير بازميگرداند. در همان تأخير حضرت عثمان بين اصحاب شايعه ميشود كه حضرت عثمان كشته شده است! رسول الله هم فوراً اصحاب را ميخواند تا براي نبرد با كفار بيعت بگيرد!
شما از اين واقعه چه چيزي ميفهميد؟
آيا غير از اينست كه بيعتي كه گرفته شده فقط براي همان نبرد است كه تا آخرين نفس بجنگند و فرار نگنند؟! آخه صحبت جنگهاي آينده را از كجا ميآوريد؟! يكباره تصميم به نبرد گرفته شده است! و سبب پيدايش بيعت، همان شايعهي كشته شدن حضرت عثمان است! و رسول الله بخاطر همان خود را براي جنگ آماده ميكند!!
و خودتان هم ميگوييد كه بيعتي كه منظور خداوند است همان بيعتي است كه در همانجا بسته شده! و آن بيعت نيز براي همان جنگي است كه يكباره تصميم گرفته شد!
حالا شما از كجا ميگوييد كه بيعت براي همهي جنگها بوده، بنده متعجبم!!! الله اكبر!
و باز هم ميگوييد:
[محدوده عمل و وفاداری به بیعت در اینجا مشخص نشده است و نفرموده است محدوده عمل به بیعت هم مخصوص بیعت رضوان است. و نفرموده است این بیعت مخصوص جریان حدیبیه است و بعد از آن این بیعت برداشته می شود.]
آخه اين دليل نميشه كه! قرار نيست كه الله تعالي هر شبههاي كه جناب ياسر مطرح كند جواب قطع بدهد! الله تعالي حالت كلياش را بيان كرده و گفته «هركس به عهدي كه با خدا بسته وفاداري كند...» و اين عهد جز اين نيست كه همان عهد حديبيه است! و جز اين نيست كه عهد حديبيه يكباره پيش آمد و هدف همان جنگ بود!
و آيا شما در روايتي سراغ داريد كه گفته باشد بيعت براي همهي جنگهاي آينده بوده؟!
برادر عزيز! چرا مطلب را اينقدر كش ميدهيد؟! چرا چيز به اين واضحي را انكار ميكنيد؟! والله عليم بذات الصدور...
اگر مشكلتان اين است كه بعضي از اصحاب بعدها در جنگ حنين فرار كردند و يا بعضي شراب خوردند و ... بگوييد تا رفع شبهه نماييم! ولي صراحت آيه را انكار نكنيد! قرار نيست آيهي صريح قرآن را بر طبق ذهنيت خود تفسير كنيد! بلكه موظف هستيد ذهنيت خود را برطبق قرآن مسير دهيد.
دوباره تكرار ميكنم! بر طبق روايات آمده اين بيعت براي جنگ با كفار در همان روز حديبيه بسته شده و اينكه تا آخرين نفس در همان جنگ بجنگند و فرار نكنند! اصلاً بحث آينده در كار نبوده است!!
اگر شما واقعه را طور ديگري سراغ داريد، بنده منتظر هستم.
----------------------------------------------------------------------------
«والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته»
«بسم الله الرحمن الرحيم»
********************
جناب ياسر! آيهي زير را در نظر بگيريد:
إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّمَا يَنْكُثُ عَلَى نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفَى بِمَا عَاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا (الفتح/10)
[كسانى كه با تو بيعت مىكنند (در حقيقت) تنها با خدا بيعت مىنمايند، و دست خدا بالاى دست آنهاست؛ پس هر كس پيمانشكنى كند، تنها به زيان خود پيمان شكسته است؛ و آن كس كه نسبت به عهدى كه با خدا بسته وفا كند، بزودى پاداش عظيمى به او خواهد داد.]
شما گفتيد: [اجر عظيمي که در آيه 10 سوره فتح آمده به برخي از اصحاب رسيده است ولي برخي ديگر که عهد الهي را نقض کردند از اين اجر عظيم محروم شده اند.]
و دوباره گفتيد: [اما چون در جريان حديبيه جنگي واقع نشد اجر عظيم هم در آنجا معنا ندارد. زيرا خداوند مي فرمايد هر کس به عهدي که با خدا و رسول بسته است وفا کند اجر عظيم شاملش مي شود ولي اصلا جنگي واقع نشد]
آيا تناقض گفتارتان را متوجه شديد؟! ابتدا ميگوييد اين اجر به برخي از اصحاب رسيد و سپس ميگوييد اجر عظيم در اينجا معنايي ندارد (يعني هيچ كس صاحب اجر عظيم نشده!!)
و همچنين گفتيد: [پس بهتر آن است که بگوييم: ... پس منظور از وفاي به عهد نيز وفاداري در هميشه عمر و در همه جنگ هاست ...]
هنوز هم براي بنده جاي سؤال است كه شما از كجا چنين قيدي را اضافه مينماييد!؟
در جواب گفتيد:
[آيا در آيه مذکور خداوند قيد کرده است که "اجر عظيم مخصوص کساني است که فقط در جريان حديبيه اين بيعت را نقض نکرده باشند ولي اگر بعد از حديبيه از جنگ گريختند نکث بيعت محسوب نمي شود و اجر عظيم خداوند سر جاي خودش باقي است " ؟]
دوست عزيز! آيا ميخواهيد بگوييد قيد نشده؟! لطفاً دقت كنيد:
«بما عاهد اليه» منظورش كدام بيعت است؟!
اصلاً اين آيه مخصوص كدام بيعت است؟!
«يبايعونك» از كدام بيعت سخن ميگويد؟!
متأسفانه داريد بيانصافي ميكنيد!
آن معلمي هم كه ميگوييد:
1- اگر عالم به غيب و آينده باشد چه؟!
2- اگر پاك و منزه از هر گونه لغو گويي باشد چه؟!
3- اگر خود را با صفت عادل وصف كرده باشد چه؟!
4- اگر خود را حكيم وصف كرده باشد چه؟!
اگر همهي اين صفات را داشته باشد و باز هم شاگردانش را امر كند (دقت كنيد كه امر ميكند!) و وعدهي پاداش دهد و شاگردان نيز بخاطر اعتماد و فرمانبرداري از او تلاش و كوشش كنند ولي جناب معلم در نهايت شرايط قبول شدن در امتحان را عمداً فراهم نكند (يعني عمداً امتحان نگيرد!! ) و هيچ تقدير و تشكري بابت زحمات دانش آموزان نكند و بيخيال شود، آيا اين تمسخر شاگردان نيست! و يا بيعدالتي و ظلم نيست؟!
لطفاً مقايسهتان را درست انجام دهيد!
البته پيشنهاد ميكنم چنين مثالهايي را به كار نبريد! چون خداوند گفته «فَلَا تَضْرِبُوا لِلَّهِ الْأَمْثَالَ ». و همچنين براي مقايسهي دو چيز تمام شرايط طرفين بايد يكسان باشد! و علم معلم به آينده و عدل معلم و حكمت معلم و سخن معلم و وعدهي معلم با الله تعالي اصلاً قابل مقايسه نيست!
الله تعالي حكيم است! و هيچ سخنش لغو و بينتيجه نخواهد بود!
دوست عزيز! متأسفانه جواب مطلب قبلي معلوم نشد چي بود! پس دوباره تكرار ميكنم:
1- يا صراحتاً بگوييد اجر عظيمي كه خداوند گفته به هيچ كس نرسيده و وعدهاي كه داده لغو است!
2- يا اينكه بگوييد هركدام از آنها كه تا آخر عمر به بيعتشان وفادار بوده صاحب اجر عظيم است! (كه قرار بود ثابت كنيد چه قيدي براي "آخر عمرشان" وجود دارد!)
بنده منتظر استدلال دقيقتر شما هستم.
--------------------------------------------------------------------
« والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته »
«بسم الله الرحمن الرحيم»
********************
جناب ياسر!! بابت جواب آرام و مستدلتان متشكرم. اميدوارم به همين صورت ادامه دهيم تا نتايج هر چه زودتر آشكار شوند. و اما نقد جواب شما...
--------------------------------------------------------------------
شما موارد زير را پذيرفتيد:
1- بيعت مذكور، بيعت براي جنگ تا سرحد مرگ بود.
2- هركس به آن بيعتي كه با خدا بسته وفادار بماند صاحب اجر عظيم است.
و اما اعتراض شما:
گفتيد: [بنابراین وقتی جنگی واقع نشده است " نکث " و نقض عهد معنا ندارد. پس اجر عظیم هم در اینجا خود به خود منتفی است.]
شما در توجيه اين حرفتان تنها دو حالت داريد:
1- يا صراحتاً بگوييد اجر عظيمي كه خداوند گفته به هيچ كس نرسيده و وعدهاي كه داده لغو است!
2- يا اينكه بگوييد هركدام از آنها كه تا آخر عمر به بيعتشان وفادار بوده صاحب اجر عظيم است!
درمورد اولي گمان نميكنم حتي به ذهنتان خطور كند كه خداوند وعدهاي دهد كه لغو باشد! درحالي كه خود آينده را ميداند و ميبيند! پس معنايي ندارد وقتي ميداند كسي صاحب اجر نميشود، وعده دهد!
پس از اين يكي سرفنظر ميكنيم!
دومي:
اگر ميخواهيد بگوييد «هركدام از آنها كه تا آخر عمر به بيعتشان وفادار بوده صاحب اجر عظيم است» يك سؤال پيش ميآيد اينكه:
آيا خداوند چنين چيزي را قيد كرده «تا آخر عمرشان!!» يا شما از خودتان ميگوييد؟!
در خود آيه و قبل و بعدش كه چنين چيزي نداريم! چون چيزي كه مورد نظر آيه است، همين يك بيعت است! گفته «إن الذين يبايعونك إنما يبايعون الله...» و گفتيم كه اين بيعت نيز همان بيعت براي جنگي است كه قرار بود همان موقع اتفاق بيفتد! و نكثي كه منظور آيه است، نقض همين يك بيعت است! پس شما از كجا كلام خداوند را مقيد ميكنيد!؟
آن احاديثي هم كه آورديد همه جاي بحث دارند. تقاضا دارم عجله نكنيد كه خود هم مشتاقم به آنها برسم! اما فعلاً تكليف كلام الله را بدانيم.
بنده منتظر پاسخ هستم.
--------------------------------------------------------------------
« والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته »
«بسم الله الرحمن الرحيم»
********************
السلام عليكم جميعاً!
جناب ياسر!!! چارهاي برايم باقي نگذاشتيد مگر اينكه قدم به قدم پيش بروم تا جاي هيچ شبههاي باقي نماند!
البته فكر نكنيد به جوابهايتان توجهي نكردم! ان شاء الله آنها را نيز بعدا بررسي خواهيم كرد.
----------------------------------------------------------------------
حالا شما به اين چند سؤال پاسخ كوتاه و صريح بدهيد.
اين آيه را درنظر بگيريد:
إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّمَا يَنْكُثُ عَلَى نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفَى بِمَا عَاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا (الفتح/10)
[كسانى كه با تو بيعت مىكنند (در حقيقت) تنها با خدا بيعت مىنمايند، و دست خدا بالاى دست آنهاست؛ پس هر كس پيمانشكنى كند، تنها به زيان خود پيمان شكسته است؛ و آن كس كه نسبت به عهدى كه با خدا بسته وفا كند، بزودى پاداش عظيمى به او خواهد داد.]
گفتم كه به اتفاق تمام مفسرين شيعه و سني، هدف بيعت مذكور را، استقامت تا سر حد مرگ و فرار نكردن از ميدان جنگ تفسير كردند.
حالا بفرماييد:
1- آيا خداوند در آخر همين آيه نگفته كه «و آن كس كه نسبت به عهدى كه با خدا بسته وفا كند، بزودى پاداش عظيمى به او خواهد داد.»؟
2- حال كه همه بيعتشان را نشكستند و از جنگ فرار نكردند (چون جنگي دركار نبود!)، آيا مشمول اين اجر عظيم نميشوند؟!
لطفاً پاسختان صريح و مختصر باشد تا ادامه دهيم.
--------------------------------------------------------------------
« والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته »
« بسم الله الرحمن الرحيم »
************************
جناب ياسر! مشكل شما و همكيشانتان اين است كه نصوص صريح قرآن را بر طبق احاديث غير صريح مقيد ميكنيد!!! بايد بگويم شما در اينكار استاد هستيد! عرض ميكنم خدمتتان.
خداوند -جل جلاله- ميفرمايد:
لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَ أَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا (الفتح/18)
[خداوند از مؤمنان، هنگامى كه در زير آن درخت با تو بيعت كردند، راضى و خشنود شد؛ خدا آنچه را در درون دلهايشان (از ايمان و صداقت) نهفته بود مىدانست؛ از اين رو آرامش را بر دلهايشان نازل كرد و پيروزى نزديكى بعنوان پاداش نصيب آنها فرمود؛]
آيا تابحال ترجمهي آيه را با دقت خواندهايد؟! آيا در معناي آن تأمل كردهايد؟! گفتم شايد معناي درست آيه را مشاهده نكرديد و پيش خودتان ترجمهي غلط كرديد و به اشتباه افتاديد! چون درمورد حديثي كه از حضرت عايشه آورديد نيز همين اشتباه را مرتكب شديد و مفرد را جمع ترجمه كرديد تا كينهاي كه نسبت به حضرت عايشه رضي الله تعالي عنها داريد را نشان دهيد!
بگذريم! برگرديم به نقد شما!
شما ميگويد:
[شامل همه اصحاب نمي شود زيرا مي فرمايد: "لقد رضي الله عن المومنين" يعني ايمان شرط رضايت خداست و نفرموده است " لقد رضي الله عن الذين يبايعونک" پس شامل کساني مثل عبدالله بن ابي که در آن وقت منافق بود و ايمان واقعي نداشت نمي شود اگر چه جز اصحاب رسول خدا بود.]
اين سخن شما چيزي جز مغالطهاي آشكار نيست! براي اينكه هم شما و هم خوانندگان گرامي بدانيد كه اين آيه نص صريح است توضيحاتم را بيشتر ميكنم.
آيهي زير را با دقت بخوانيد:
إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّمَا يَنْكُثُ عَلَى نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفَى بِمَا عَاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا (الفتح/10)
[كسانى كه با تو بيعت مىكنند (در حقيقت) تنها با خدا بيعت مىنمايند، و دست خدا بالاى دست آنهاست؛ پس هر كس پيمانشكنى كند، تنها به زيان خود پيمان شكسته است؛ و آن كس كه نسبت به عهدى كه با خدا بسته وفا كند، بزودى پاداش عظيمى به او خواهد داد.]
اين آيه صراحتاً تمام بيعت كنندگان را دربرميگيرد و شما هم هيچ بهانهاي نداريد! و خداوند ميگويد «پس هر كس پيمانشكنى كند، تنها به زيان خود پيمان شكسته است». درواقع دارد تهديدي اعلام ميكند كه كسيكه بيعت بشكند زيان خواهد ديد.
و اما ادامه آيه ميفرمايد «و آن كس كه نسبت به عهدى كه با خدا بسته وفا كند، بزودى پاداش عظيمى به او خواهد داد». پس از اينجا ميتوانيم بفهميم كه هركس كه بر بيعت خود پايداري كرد مشمول رضايتي قرار خواهد گرفت كه در آيهي رضوان بيان شد! چون اگر كسي مشمول اين اجر بزرگ باشد دليلي ندارد كه او را از ماتحت آيهي رضوان درآوريم!
حالا بنده از شما ميخواهم بپرسم بيعت بر سر چه چيزي بود كه درصورت پايداري، خداوند اجر بزرگي به شخص خواهد داد؟! آيا تأمل كردهايد؟!
به اتفاق تمام مفسرين شيعه و سني، صحابه با پيامبر بيعت كردند كه تا سرحد مرگ (تا آخرين نفس) بجنگند و از صحنهي نبرد فرار نكنند!
پس خوب دقت كنيد! شكستن بيعت در چه صورت انجام ميشود؟!
جواب: درصورتي كه شخص از جنگ فرار كند!
حالا بنده ميخواهم بگويم: آيا شخصي را سراغ داريد كه از آن جنگ فرار كرده باشد؟!؟!
سبحان الله... هيچ كس!!! چون اصلاً جنگي صورت نگرفت كه بگوييم كسي فرار كرد يا عقب نشيني كرد!!
در حقيقت اين امر (بيعت) امتحان الله تعالي بود كه ايمان صحابه را مورد امتحان قرار دهد كه چه كساني بيعت ميكنند؟!
حالا با اين وجود كه همهي افراد در بيعت الرضوان (به استثناي جد بن قيس كه منافق بود و اصلا بيعت نكرد!!) معلوم ميشود همگي مشمول اين قسمت از آيه «مَنْ أَوْفَى بِمَا عَاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا» ميشنود! چون شرط خداوند براي اجر بزرگ همانا پايداري بر بيعت بود و بيعت هم فرار نكردن و مقاومت در جنگ بود و چون جنگي صورت نگرفت پس يعني همهي آنها بر بيعت خود استوار ماندند. پس همه بايد صاحب اجر عظيم شده باشند!
حالا كه ثابت است كه همهي بيعت كنندگان صاحب اجر عظيم شدند، پس همه نيز مشمول رضايت الله تعالي نيز قرار ميگيرند!
و خداوند ميفرمايد: «لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ».
و لام در اول آيه نشانهي تأكيد الله تعالي است كه الله تعالي از آنها 100 درصد راضي شده است!
پس نگوييد:
[يعني ايمان شرط رضايت خداست و نفرموده است " لقد رضي الله عن الذين يبايعونک"]
بلكه بهتر است بگوييد:
خداوند دارد همهي بيعت كنندگان را مؤمن ميخواند! چون در اين سلسله آيات سورهي فتح كه يكي پس از ديگري مربوط به همين قضيهي صلح حديبيه است، خداوند چندين بار از بعضي از منافقان كه در منزل ماندند و با پيامبر نيامدند صحبت ميكند مانند:
سَيَقُولُ لَكَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرَابِ شَغَلَتْنَا أَمْوَالُنَا وَ أَهْلُونَا فَاسْتَغْفِرْ لَنَا...(الفتح/11)
[بزودى متخلفان از اعراب باديهنشين (عذرتراشى كرده) مىگويند: (حفظ) اموال و خانوادههاى ما، ما را به خود مشغول داشت (و نتوانستيم در سفر حديبيه تو را همراهى كنيم)، براى ما طلب آمرزش كن!]
سَيَقُولُ الْمُخَلَّفُونَ إِذَا انْطَلَقْتُمْ إِلَى مَغَانِمَ لِتَأْخُذُوهَا ذَرُونَا نَتَّبِعْكُمْ ... (الفتح/15)
[هنگامى كه شما براى به دست آوردن غنايمى حركت كنيد، متخلفان (حديبيه) مىگويند: بگذاريد ما هم در پى شما بيائيم،]
قُلْ لِلْمُخَلَّفِينَ مِنَ الْأَعْرَابِ سَتُدْعَوْنَ إِلَى قَوْمٍ أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ...(الفتح/16)
[به متخلفان از اعراب بگو: بزودى از شما دعوت مىشود كه بسوى قومى نيرومند و جنگجو برويد]
اما چرا هيچ اشارهاي به آن منافقاني كه در جمع آن بيعت كنندگان (به گمان باطل شما!) بودند اشارهاي نميكند؟!؟! چرا آنها را از صف آن بيعت كنندگاني كه از آنها اعلام رضايت كرده بيرون نميكند و حتي كوچكترين اشارهاي هم نميكند؟!
حالا بماند احاديثي كه رسول الله صلي الله عليه وسلم صراحتاً ميفرمايد همهي بيعت كنندگان در بيعت الرضوان بهشتي هستند! (مسلم/ترمذي/نسائي و ...)
براستي چرا؟! آيا جاي تأملي نيست؟!؟!
حالا شما هرچقدر هم كه حديث و روايت بياوريد، موظف هستيد آن را با نص قرآن موازنه كنيد!
احاديثي كه آورديد همه جاي بحث دارند! نگران نباشيد به آنها هم خواهيم رسيد! فعلاً كه خود قرآن شما را به بن بست رسانده است!
البته دلايل محكمتر ديگر قرآن ماندند كه ان شاء الله در مطالب بعدي باز هم خواهم گفت.
------------------------------------------------------------------------------------
«والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته»
« بسم الله الرحمن الرحيم »
************************
جناب ياسر!
اگر بخواهم باز هم جوابتان درمورد معاويه رضي الله تعالي عنه را بنويسم و همينطور ادامه دهيم از موضوعي كه عرض كردم دور خواهيم شد. پس بنده كوتاه ميآيم و ادامه بحث را براي بعد ميگذارم.
-----------------------------------------------
و اما دليل سوم قرآن دال بر رضايت الله تعالي از خلفاء راشدين:
از آنجا كه جناب ياسر بحث آيهي رضوان را پيش كشيدند، همين دليل را بيان ميكنم.
الله تعالي ميفرمايد:
لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَ أَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا (الفتح/18)
[خداوند از مؤمنان، هنگامى كه در زير آن درخت با تو بيعت كردند، راضى و خشنود شد؛ خدا آنچه را در درون دلهايشان (از ايمان و صداقت) نهفته بود مىدانست؛ از اين رو آرامش را بر دلهايشان نازل كرد و پيروزى نزديكى بعنوان پاداش نصيب آنها فرمود؛]
قبل از اينكه بيشتر ادامه دهم از جناب ياسر يك سؤال دارم لطفاً چواب دهيد تا بعد ادامه بحث را پي بگيريم.
واقعهي بيعت رضوان را مختصرا و بر طبق عقيدهي خودتان (شيعه) بيان كنيد. يعني بفرماييد كه اين بيعت از كجا آغاز شد و هدف از بيعت چه بود؟ (مختصراً)
-------------------------------------------------
ان شاء الله بعد ادامه بحث را خواهم نوشت.
« والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته »
« بسم الله الرحمن الرحيم»
***********************
از برادر عزيز، جناب آصف متشكرم و اميدوارم با بيانات مستدل خود ما را ياري نمايند.
-------------------------------------------------------
جناب ياسر؛ از حسن ظن شما ممنونم. ان شاء الله كه بتوانيم با مباحث علمي به نتايج قابل توجهي دست بيابيم.
جواب جناب آصف بسيار پند آموز و فصيح بود و بنده نيز مطالبي به توضيحات ايشان ميافزايم.
اولاً: امام نووي رحمة الله عليه چه خوب ميفرمايد:
قَالَ الْعُلَمَاء : الْأَحَادِيث الْوَارِدَة الَّتِي فِي ظَاهِرهَا دَخَل عَلَى صَحَابِيّ يَجِبُ تَأْوِيلُهَا .
فَقَوْل مُعَاوِيَة هَذَا لَيْسَ فِيهِ تَصْرِيح بِأَنَّهُ أَمَرَ سَعْدًا بِسَبِّهِ ، وَإِنَّمَا سَأَلَهُ عَنْ السَّبَب الْمَانِع لَهُ مِنْ السَّبّ ، كَأَنَّهُ يَقُول : هَلْ اِمْتَنَعْت تَوَرُّعًا ، أَوْ خَوْفًا ، أَوْ غَيْر ذَلِكَ .
[علماء ميفرمايند: احاديثي كه در ظاهر عيب و اهانتي به صحابي را بيان كنند تأويلشان واجب است. اين قول معاويه رضي الله تعالي عنه درمورد فرمان ناسزاگويي به حضرت علي صريح نيست، بلكه فقط از او درمورد سبب امتناع از ناسزاگويي سؤال كرده است. مانند اينكه گفته باشد: آيا به خاطر پرهيزكاري امتناع ميكني و يا بخاطر ترس و يا چيزي ديگري؟! ]
گمان نميكنم شيعه تأويل احاديث را نپذيرد؟! چون خود نيز احاديثي دارد كه اگر تأويل نشود به سود آنان نيست!!
پس طبق گفتهي امام نووي اينگونه احاديث را بايد بر خير تأويل كرد. نه فقط براي حضرت معاويه و يا خلفاء راشدين، بلكه درمورد هر صحابي اگر چنين حديثي وجود داشت آن را بايد تأويل كرد. ودر اينجا صحابيت هردو گروه از نظر اهل سنت ثابت است و خداوند نيز از اصحاب رسول الله صلي الله عليه وسلم اعلام رضايت نموده و وعدهي جنت به آنان داده است.
به همين خاطر اهل سنت هرگز به خود اجازه نداده و اجازه نخواهد داد كه به هيچيك از اصحاب رسول الله زبان درازي كند ولو حديث صحيحي هم باشد! اين است اصول اهل سنت.
و اهل سنت در جاي خود به همان گفتهي الله تعالي اقرار ميكنند كه ميفرمايد:
تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَلَكُمْ مَا كَسَبْتُمْ وَلَا تُسْأَلُونَ عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ (البقره/134)
[آنها امتى بودند كه درگذشتند. اعمال آنان، مربوط به خودشان بود و اعمال شما نيز مربوط به خود شماست; و شما هيچگاه مسئول اعمال آنها نخواهيد بود.]
براستي كه اعمال آنها از من و شما سؤال نخواهد شد و ما مسئول نيستيم دادگاه آنان را تشكيل دهيم!
--------------------------------------------------------
ثانياً: از آنجا كه امام نووي هم گفته اند كه امر حضرت معاويه براي سب حضرت علي در اين حديث ثابت نيست، اگر اين اتفاق واقعاً هم رخ داده باشد كه حضرت معاويه رضي الله تعالي عنه چنين خطايي مرتكب شده باشد، شما از كجا ميدانيد كه ايشان قبل از مرگ توبه نكرده باشند؟!
--------------------------------------------------------
ثالثاً: اينكه حضرت معاويه رضي الله تعالي عنه چنين كاري كرده باشد، دال بر اين نيست كه اهل سنت والجماعة اين كار ايشان را تأييد ميكند!!! بلكه اين قسمت از رأي ايشان را به حساب خودش و الله تعالي واگذار ميكند.
--------------------------------------------------------
رابعاً: همانطور كه گفتم، اين حديث دال بر تأييد اين كار حضرت معاويه رضي الله تعالي عنه نيست! بلكه دال بر بطلان سوءظن شماست كه فكر ميكنيد اهل سنت با علي رضي الله تعالي عنه دشمني دارد، و اگر دشمني ميداشت چنين حديثي را در باب فضائل علي رضي الله تعالي عنه بيان نميكرد!
--------------------------------------------------------
اميدوارم به جوابتان رسيده باشيد.
************************************
و اما جواب جناب امين كان! جناب امين كان! شما گفتيد:
[در مورد والذين معه شبهه هست. شايد 10 جاي ديگه از قرآن الذين معه باشه که به پيامبر بر ميگرده، همه شون به ((وَ الَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ ..)) برميگرده؟؟؟ نه که بر نميگرده، واضحه. ]
اين چه ربطي به مطلبي كه ارسال كردم داشت؟! آيا بنده گفتم هرجا «والذين معه» بود برميگرده به همان اصحاب!!! لطفاً مطلب را با دقت بخوانيد و سنجيده و مستدل جواب دهيد. و در جواب دادن عجلهاي هم به خرج ندهيد! چون ان شاء الله حالا حالاها در خدمتتان هستيم.
بعنوان نصيحت از بنده قبول كنيد: خواهشاً جوابتان خالي از سخنان حاشيهاي و مختصر و مفيد و حساب شده باشد! نيازي نيست تاريخ و روايات تشيع را در يك نظر بيان كنيد! چون هم وبلاگ را شلوغ ميكنيد و هم خودتان در نزد خوانندگان ديگر منفور خواهيد شد!
--------------------------------------------------------
دوستان بهتر است روي موضوع بحث تكيه كنند تا زودتر به نتايج بحث برسيم و موضوعات ديگري مطرح كنيم. اين جواب آقاي ياسر را هم بخاطر اينكه پرسش اولشان بود جواب دادم. اما از ايشان خواهشمندم موضوع بحث را دنبال كنند تا به موضوعات ديگر هم برسيم.
موضوع وبلاگ: قضاوت قرآن و عقل درمورد خلفاء راشدين است كه نظر خود را درمورد دو پست قبلي ميتوانيد بيان كنيد.
--------------------------------------------------------
« والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته »
« بسم الله الرحمن الرحيم»
***********************
ابتدا جواب كوتاهي به جناب امين كان ميخواهم بدهم.
اولا: جناب امين كان!
همانطور كه شما ميفرماييد بيشك اين آيه (الفتح/29) در حق منافقان صحت ندارد! اما اين را بدانيد:
عقل شما چه بكشد و چه نكشد اين آيه درمورد مدح كسانيكه همراه پيامبر بودهاند نص است و كسي نميتواند آن را انكار كند.
و توجه داشته باشيد كه كلمهي «معه» كه در اينجا آمده به معناي همراهي و طرفداري است نه فقط دور و بر بودن! آنجا كه خداوند ميفرمايد:
وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ ... (النساء/69)
[و كسى كه خدا و پيامبر را اطاعت كند، (در روز رستاخيز،) همراه كسانى خواهد بود كه خدا، نعمت خود را بر آنان تمام كرده؛]
إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا وَالَّذِينَ هُمْ مُحْسِنُونَ (النحل/128)
[خداوند با كسانى (طرفدار) است كه تقوا پيشه كردهاند، و كسانى كه نيكوكارند.]
و اين همراهي و طرفداري را هر چهار خليفه اهل سنت داشتهاند و گواه آن نيز همان روابط نزديك فاميلي با ايشان است. اما منافق هرگز همراه پيامبر نيست بلكه دنبال فرصتي است تا ضربهاي بر پيامبر وارد نمايد. و صرفاً دور وبر بودن دليل بر همراهي نيست.
ثانياً: رسول الله صلي الله عليه وسلم به گواهي قرآن منافقان را ميشناختند. آنجا كه الله تعالي ميفرمايد:
وَلَا تُصَلِّ عَلَى أَحَدٍ مِنْهُمْ مَاتَ أَبَدًا وَلَا تَقُمْ عَلَى قَبْرِهِ إِنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَمَاتُوا وَهُمْ فَاسِقُونَ (التوبه/84)
[هرگز بر مرده هيچ يک از آنان (منافقان) نماز نخوان! و بر کنار قبرش، (براى دعا و طلب آمرزش،) نايست! چرا که آنها به خدا و رسولش کافر شدند؛ و در حالى که فاسق بودند از دنيا رفتند!]
پس چگونه است كه (به گفتهي شما) رسول الله صلي الله عليه وسلم با منافقاني رابطهاي صميمي و حتي روابط فاميلي نيز با آنها برقرار ميكند؟!
ثالثاً: درمورد جنگ بين حضرت علي و طلحه و زبير رضي الله تعالي عنهم اجمعين گفتيد. اما غافليد از اينكه خود خداوند چنين جنگهايي را در قرآن حكيم پيشگويي كرده و حكمش را نيز بيان نموده است. آنجا كه الله جل جلاله مفرمايد:
وَ إِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا ... (الحجرات/9)
[و هرگاه دو گروه از مؤمنان با هم به نزاع و جنگ پردازند، آنها را آشتى دهيد؛ ]
اينجا الله تعالي گفته است كه «هرگاه دو گروه از مؤمنان...»! پس چيز عجيبي نيست كه بين دو طايفهي مؤمن ممكن است جنگي در بيافتد! و كسي نميتواند ديگري را خارج از دين بداند چون خداوند با اينكه گفته ممكن است بجنگند ولي آنها را مؤمن خطاب كرده است و گفته كه بين آنها آشتي برقرار كنيد.
اما براي شما بهتر است به نصيحت الله توجه كنيد و حساب آنها را به خدا واگذار كنيد و بيخودي لعن و نفرينشان نكنيد كه دامنگير خودتان خواهد شد. آنجا كه الله ميفرمايد:
تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَلَكُمْ مَا كَسَبْتُمْ وَلَا تُسْأَلُونَ عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ (البقره/134)
[آنها امتى بودند كه درگذشتند. اعمال آنان، مربوط به خودشان بود و اعمال شما نيز مربوط به خود شماست; و شما هيچگاه مسئول اعمال آنها نخواهيد بود.]
رابعاً: جناب امين كان! دليل دوم از شواهد قرآني را در ادامه مطلب بخوان تا بداني كه ابوبكر صديق رضي الله تعالي عنه مشمول آيه قرار ميگيرد يا خير!
----------------------------------------------------------------
و اما دليل دوم از شواهد قرآني دال بر محبوبيت خلفاء راشدين در نزد الله تعالي و امت اسلام.
2- الله تعالي ميفرمايد:
إِلَّا تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُوا ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُوا السُّفْلَى وَكَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيَا وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ (التوبه/40)
[اگر او را يارى نکنيد، خداوند او را يارى کرد؛ آن هنگام که کافران او را (از مکه) بيرون کردند، در حالى که دومين نفر بود (و يک نفر بيشتر همراه نداشت)؛ در آن هنگام که آن دو در غار بودند، و او به يار همراه خود مىگفت: غم مخور، خدا با ماست! در اين موقع، خداوند سکينه (و آرامش) خود را بر او فرستاد؛ و با لشکرهايى که مشاهده نمىکرديد، او را تقويت نمود؛ و گفتار (و هدف) کافران را پايين قرار داد، (و آنها را با شکست مواجه ساخت؛) و سخن خدا (و آيين او)، بالا (و پيروز)است؛ و خداوند عزيز و حکيم است!]
همه ميدانند كه اين غاري كه منظور آيه است همان غار ثور است كه رسول الله صلي الله عليه وسلم و يار ديرينهاش ابوبكر صديق رضي الله تعالي عنه در آن به مدت سه روز توقف داشتند.
و تاريخ نيز گواه آن است كه كسيكه همراه پيامبر بوده كسي جز حضرت ابوبكر صديق رضي الله تعالي عنه نبوده است.
الله تعالي در اين آيه به ابوبكر صديق رضي الله تعالي عنه با لفظ «صاحب» اشاره ميكند و ميفرمايد «إذ يقول لصاحبه...». و كلمهي «صاحب» نيز به معناي «يار و رفيق» است. پس نتيجه اين است كه الله تعالي حضرت ابوبكر صديق رضي الله تعالي عنه را يار و رفيق رسول الله خوانده است. و اگر ابوبكر صديق رضي الله تعالي عنه يار و رفيق پيامبر بوده، قطعاً مشمول آيه ايست كه در قسمت اول بيان كرديم:
...وَ الَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوَانًا ...(الفتح/29)
[و كسانى كه با او (پيامبر) هستند در برابر كفار سرسخت و شديد، و در ميان خود مهربانند؛ پيوسته آنها را در حال ركوع و سجود مىبينى در حالى كه همواره فضل خدا و رضاى او را مىطلبند؛]
حال...! چه كسي جرأت دارد كسي را كه خداوند او را صاحب (كه جمع آن اصحاب است) خوانده را مورد لعن و نفرين قرار دهد!!! اگر اصحاب پيامبر بايد مورد احترام باشند، پس ابوبكر صديق رضي الله تعالي عنه كه خداوند بر صحابيتش گواهي داده، قطعاً اولين كسي است كه بايد مورد احترام باشد.
---------------------------------------------------------------
« والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته »
« بسم الله الرحمن الرحيم»
***********************
همه ميدانيم كه شيعه با خلفاء راشدين عداوت ديرينه دارد و فحش و لعن آنها را (العياذ بالله) جزو عبادات خود ميدانند! و همچنين جمع كثيري از اصحاب را بخاطر بيعتشان با خلفاء راشدين (العياذ بالله) مرتد ميدانند! ميخواهيم بررسي كنيم قرآن و عقل در مورد آنان (خلفاء راشدين) چگونه قضاوت ميكنند. مطالب را در چند پست درج خواهم نمود. ابتدا دلايل قرآن را بررسي خواهم نمود.
1- الله تعالي در كلام خويش ميفرمايد:
مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوَانًا سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَ مَثَلُهُمْ فِي الْإِنْجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآَزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آَمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْرًا عَظِيمًا (الفتح/29)
[محمد (ص) فرستاده خداست؛ و كسانى كه با او هستند در برابر كفار سرسخت و شديد، و در ميان خود مهربانند؛ پيوسته آنها را در حال ركوع و سجود مىبينى در حالى كه همواره فضل خدا و رضاى او را مىطلبند؛ نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمايان است؛ اين توصيف آنان در تورات و توصيف آنان در انجيل است، همانند زراعتى كه جوانههاى خود را خارج ساخته، سپس به تقويت آن پرداخته تا محكم شده و بر پاى خود ايستاده است و بقدرى نمو و رشد كرده كه زارعان را به شگفتى وامىدارد؛ اين براى آن است كه كافران را به خشم آورد. (ولى) كسانى از آنها را كه ايمان آورده و كارهاى شايستهانجام دادهاند، خداوند وعده آمرزش و اجر عظيمى داده است.]
واضح است كه اين آيه درمورد مدح اصحاب رسول الله صلي الله عليه وسلم است. و اشارهي آيه به اينصورت «و كساني كه با او هستند...» گوياي اين است كه منظور، جمع كثيري از اصحاب رسول الله هستند نه خاص 5 تن! و همچنين الله تعالي آنها را به مزرعهاي شبيه ساخته و هر يك از اصحاب را به جوانههاي آن تشبيه كرده است. و واضح است كه يك مزرعه بيشتر (بلكه چندصد برابر بيشتر) از 5 نفر جوانه خواهد داشت!
و همه ميدانند كه خلفاء راشدين و همچنين عشره مبشره همگي از ياران هميشگي محمد الرسول الله صلي الله عليه وسلم بودهاند. پس قطعاً اين آيه، خلفاء راشدين و همچنين عشره مبشره را دربر ميگيرد.
پس چه كسي جرأت دارد، كساني را كه خداوند اينگونه آنها را مدح كرده و ميفرمايد «در برابر كفار سرسخت و شديد، و در ميان خود مهربانند؛ پيوسته آنها را در حال ركوع و سجود مىبينى در حالى كه همواره فضل خدا و رضاى او را مىطلبند»، لعن و نفرين كند؟!؟!
بايد از خداوند بترسيم زيرا كه:
إِنَّ عَذَابَ رَبِّكَ كَانَ مَحْذُورًا (الأسراء/57)
[چرا كه عذاب پروردگارت، همواره در خور پرهيز و وحشت است!]
-----------------------------------------------------------------------
به علت كوتاه و خواناتر شدن مطالب، دلايلي كه عرض كردم را در چند پست خواهم نوشت.
« والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته »
|
|